تبادل نظر پرنيان
برگشت   تبادل نظر پرنيان > تالار اصلي > خاطرات شما
نام کاربری
کلمه رمز
ثبت نام راهنمایی لیست اعضا تقویم جستجو موضوعات امروز همه قسمتها به عنوان خوانده شده علامتگذاری شوند


ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
امکانات جستجوی این موضوع حالات نمایش
  #1  
Old چهارشنبه ۲۸ دی ۸۴, ۱۸:۲۴
مهمان is offline مهمان
 
تاریخ عضویت: سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۹
ارسالها: 1,077
پیشفرض اولين روز من پناهنده در انگليس

خاطره اي از اولين روز ورود به انگليس داشتم
گفتم شايد شما هم طالب باشيد گوش كنيد.يكدفعه نگيد طرف از پشت كوه اومده بودها
اولين روز توي هوم آفيس بودم براي عرض پناهندگي . بگذريم چقدر شلوغ پلوغ بود/
خلاصه غروب شد كارمون تموم نشد / اثر انگشت گرفتند / هزار جور سوال جور وا جور كردند /
چه طوري اومدي ؟ با چي اومدي ؟ رنگ ماشين چي بود ؟ چه ميدونم شماره شناسنامه راننده چند بود؟و كلي ديگه
ساعت 9 يا10 شب بود عده كمي مونده بودند و همگي چه اونور پنجره كه سوال ميكردند چه اينور پنجره كه جواب ميدادند از نفس افتاده بودند.ما هم از گرسنگي داشتيم ميمرديم .هرچي نباشه از صبح زود اونجا بوديم.
من يهو ديدم يك خانم بور خوشگل با يه نفر ديگه از ته سالن از مراجعه كننده ها يك سوالي ميكنه من هم خوب نمي شنيدم چي ميگه . ميپرسيد و يه چيزي توي ورقه اش مينوشت .
وسط هاي سالن كه رسيد ميشنيدم يه سووالي ميكنه مثل ?
:Which Sandewich ( چه ساندويچي)
ما هم كه از گشنگي روده بزرگه روده كوچيكه رو داشت ميخورد كلي خوشحال شديم و گفتيم دمتون گرم دلشون به حالمون سوخته ساندويچ ميدن .
حالا داشتم توي مغزم فكر ميكردم چه مدل ساندويچ بگم / انگليسيم زياد خوب نبود گفتم بگم همبرگر ؟
يا بگم سوسيس؟ بعد گفتم خوب سوسيس به زبون اينا چي ميشه ؟
خلاصه همين طور داشتم فكر ميكردم كه خانومه نزديكتر شد و از دو رديف جلوتر من باز به نظرم پرسيد : Which Sandwich ( چه ساندويچي)
اقاهه هم گفت : تركي (Turkey)
پيش خودم گفتم تركي يعني منظورش كباب تركي هست يعني وزارت كشور انگليس كباب تركي هم ميزنه توي وزارتخونه اش؟
بعد گفتم شايد منظورش Turkey به معني بوقلمون هست .
پيش خودم گفتم يعني طرف تقاضاي ساندويچ بوقلمون كرده اونم توي هوم آفيس لندن؟
خلاصه گفتيم به ما چه ؟
تو همون فكر ها بوديم و شكممون رو كلي صابون زديم كه خانومه اومد نزديكتر و من فكر كردم الان از من سوال ميكنه منم قال قضيه رو ميكنم ميگم همبرگر ميخوام . تازه از شما چه پنهون پيش خودم گفتم كاشكي نوشابه سياه هم باهاش بدن . نكنه آب پرتقالي نوشابه زردي چيز ديگه اي بدن /
خانومه اومد پيش رديف ما كه من و يه نفر ديگه نشسته بوديم و من حاضر شدم كه بگم چه ساندويچي ميخوام كه خانومه از نفر كناري من پرسيد:
Which language
اونم گفت : عربيك
توي همون يك لحظه فهميدم كه خانومه از اون موقع تا حالا ميگفته
Which language (چه زباني)
نه
Which Sandwich (چه ساندويچي )
و وقتي اومد سراغ من و پرسيد
با دستپاچگي گفتم:
همبرگر
نه ببخشيد
فارسي
خانومه از پشت عينكش يه نگاه عاقل اندر سفيهي به من انداخت و نوشت و رفت
تازه فهميدم كه از همه ميپرسيده كدوم زبان صحبت ميكنيد تا بدونن كدوم مترجم ها بايد بمونن و كدوم ها بايد برن
اين هم ماجراي ساندويچ خوري ما .
:
lol:
Reply With Quote
  #2  
Old دوشنبه ۳ بهمن ۸۴, ۲۲:۲۷
ايران is offline ايران
 
تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۴
محل سكونت: لندن
ارسالها: 12
پیشفرض


آقا جواد باور كنيد من تا به حال همچين قضيه خنده داري نشنيده بودم اون هم توي لندن
خيلي بامزه بود
كباب تركي توي هوم آفيس
خيلي خوب هم تعريف كرده بوديد
خيلي ممنون
مرسي
Reply With Quote
  #3  
Old یکشنبه ۱۸ تیر ۸۵, ۲۱:۴۰
dash-aakol is offline dash-aakol
 
تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۵
ارسالها: 3
پیشفرض

chi shod
Reply With Quote
  #4  
Old دوشنبه ۲۱ آبان ۸۶, ۱۹:۱۱
behnamhajian's Avatar
behnamhajian is offline behnamhajian
 
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۶
ارسالها: 6
پیشفرض

khili bahal bod koli khandidam mer30 va movafagh bashi
Reply With Quote
  #5  
Old شنبه ۱ دی ۸۶, ۱۲:۳۹
neghar is offline neghar
 
تاریخ عضویت: شنبه ۱ دی ۱۳۸۶
ارسالها: 1
پیشفرض

جالب
Reply With Quote
  #6  
Old جمعه ۶ اردیبهشت ۸۷, ۰۰:۵۹
Tina jOon's Avatar
Tina jOon is offline Tina jOon
 
تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷
ارسالها: 30
پیشفرض

cooool
Reply With Quote
  #7  
Old چهارشنبه ۱۹ تیر ۸۷, ۰۶:۳۸
behsib's Avatar
behsib is offline behsib
 
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۷
ارسالها: 2
behsib ارسال پیام توسط یاهو به
پیشفرض

حالا پناهندگی خوش میگذره!!
Reply With Quote
  #8  
Old شنبه ۲۶ مرداد ۸۷, ۱۹:۴۲
negah is offline negah
 
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷
ارسالها: 10
پیشفرض

salam aghaye panahandeh mishe bahaton ashna besham va ye seri azaton soal beporsam ??????????merci
Reply With Quote
  #9  
Old سه شنبه ۲۹ مرداد ۸۷, ۰۷:۴۹
sara jon is offline sara jon
 
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷
ارسالها: 4
پیشفرض

ایول بابا كلی خندیدیم
Reply With Quote
  #10  
Old شنبه ۵ بهمن ۸۷, ۰۰:۳۶
armin_london's Avatar
armin_london is offline armin_london
 
تاریخ عضویت: شنبه ۲۸ دی ۱۳۸۷
ارسالها: 30
پیشفرض

با سلام به دوستان خوب
گفتی هومافیس , پناهندگی
یاد گرسنگی خودم افتادم كه از 7 صبح تا 8 شب اونجا بودیم ( تازه 4 ماه هم باردار بودم ) دلم برای یه لقمه نون خالی و یه جایی كه دراز بكشم لك زده بود . خاطرات تلخی بود .
Reply With Quote
  #11  
Old جمعه ۵ تیر ۸۸, ۱۵:۳۶
persiian is offline persiian
 
تاریخ عضویت: جمعه ۵ تیر ۱۳۸۸
ارسالها: 1
پیشفرض

kheyli khandidam
merc az postet
lol
Reply With Quote
  #12  
Old پنجشنبه ۱۵ مرداد ۸۸, ۲۱:۱۸
کندیس is offline کندیس
 
تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۸
ارسالها: 2
پیشفرض

سلام
ببخشید ولی شماها هم به چه چیزایی می خندیدا !!!!!!!!!!!!!!!
به نظر من كه یه كمم گریه دار بود.

به امید آزادی
Reply With Quote
  #13  
Old یکشنبه ۸ شهریور ۸۸, ۱۳:۰۰
sadra121's Avatar
sadra121 is offline sadra121
 
تاریخ عضویت: سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۹
ارسالها: 851
پیشفرض

به نظر من هم خاطره تلخیه !

دركتون میكنم .
Reply With Quote
  #14  
Old سه شنبه ۱۹ آبان ۸۸, ۱۶:۳۰
KADAFI is offline KADAFI
 
تاریخ عضویت: سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۹
ارسالها: 4
پیشفرض

خاطره معنی‌ که میخواستم بیام ترکیه. یعنی‌ مقصدم لندن بود. خوب ۴ بر امدیم و مارو گرفتن. سر مرز ایران، و یه دفعه ترکیه، خوب ایران که بار مارو آرد کرد. میگم چه قدر ظلم به ما شد. خیلی‌ زدم ما رو. به ما نون آب نمیدادن. زندان تبریز{خوی} بودیم. آقا ما بهشون پول میدادیم. به ما نان خشک میاورد. و ما نان خشک رو با آب خوشی میکردیم تا بخوریم. خوب ما رو از زندان آذربایجان آوردن به خیوا تحویل پاسگاه دادن. حالا ما اونجا بودیم که مارو بفرستن به افغانستان. خوب من که تو مشهد به دنیا اومده بودم و شاید بگم تمام فامیل‌های من در مشهد بود. اصلا آنجا رو ندیده بودم. سن من اون زمان ۱۷ بود. و حالا هرچی‌ التماس جناب مارو نفرست، من اونجا رو اصلا ندیدم، من هیچکسی رو ندارم. خا هش کردم. مامور گفت نه اصلا امکان نداره. خوب خلسأ از ما پول جم کرد و ما رو ردمرز کرد. ولی‌ ما بده ۲ یا ۳ هفته برگشتیم، ما چند نفر، خوب رفم مشهد تا خانواده رو ببینم. بده ۱ ماه دوباره برگشتیم، به تهران و با اون کسی‌ که عدم میفرست انبر آب حرف زادیم. مارو دوباره فرستد تبریز و رفتیم کهرو را رعد کردیم. مرز ایران رو رعد کردیم. و این دفعه ترکیه مارو گرفت. خوب ما رو تحویل ایران داد. و دوباره همون آاش و همون کا سه. مارو فرستد افغانستان. خوب ما هم دوباره برگشتیم، باز چن وقت مشهد بودیم. دوباره را افتادیم. تهران و از اونجا تبریز. این دفعه مارو از مرز بزرگان گرفتن. یندا مامور مثل سگ بود. یه پیرمرد بیناموس. چنان زد با چراغ قوه تو صورت دوست من، که اشکش در اومد، با اون لهجه ترکیه خرش گفت افغانی می‌خوای بری از اینجا. خوب بار مارو آرد کرد.و فرستد. ما دوباره برگشتم. خونه. بعد چن ماهی‌ از مشهد اومدم و دوباره راه افتادم، و از خر رسیدم. به انگلیس. خوب حالا اینجا میبینم این مردم با ما چه جور رفتار می‌کنه، میگم جای اینا تو بهشتن. اینجا سیاه سفید نداره، بگی‌ تو سیاهی پدر تو در میارن. خوب ایران تو خیابون میگفتن‌ای افقنی خر، یا جیبتو خالی‌ میکردن. و اینجا هم شما ایرانیها زیدین ولی‌ هنوز هم نژاد پرستی‌ رو فراموش نکردین، من رفتم از یه دکان سی‌دی یساری بخرم، یه مشتری اونجا بود، و گفت واه چه جالب افغانیها هم یساری گوش می‌کنن، خدا شاهد بود چه قدر ناراحت شدم. شما نگأ کن یارو چه قدر بیشههر بود، یارو به نظرم دکتر بود. اونجوری با صاحب مغز حرف میزد، یارو صداش میزد، آقای دکتر دیگه چی‌ خبر. خوب اون رازها گذشت تو ایران، و حالا اینجأیم.
Reply With Quote
  #15  
Old چهارشنبه ۲۰ آبان ۸۸, ۰۲:۲۴
mahdiye's Avatar
mahdiye is offline mahdiye
 
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸
ارسالها: 726
پیشفرض

خیلی‌ به شما سخت گذشت واقعاً متأسفم و امید وارم موفق باشید و این پشت کار رو همیشه داشته باشید ولی‌ از اون سخت تر می‌‌دونید چی‌ بود؟خواندن متن شما امیدوارم ناراحت نشید ولی‌ دریغ از یه کلمهٔ درست فکر کنم خیلی‌ وقت از ایران رفتید !!!
Reply With Quote
  #16  
Old جمعه ۱ مرداد ۸۹, ۰۹:۲۴
ishoes123 is offline ishoes123
 
تاریخ عضویت: سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۹
ارسالها: 15
Red face i love this topic

nike shoesjordan shoesair jordan shoesugg boots
Reply With Quote
  #17  
Old شنبه ۲ مرداد ۸۹, ۰۹:۰۸
teznade's Avatar
teznade is offline teznade
 
تاریخ عضویت: شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
ارسالها: 315
پیشفرض

نقل قول:
ارسالی توسط kadafi
خاطره معنی‌ که میخواستم بیام ترکیه. یعنی‌ مقصدم لندن بود. خوب ۴ بر امدیم و مارو گرفتن. سر مرز ایران، و یه دفعه ترکیه، خوب ایران که بار مارو آرد کرد. میگم چه قدر ظلم به ما شد. خیلی‌ زدم ما رو. به ما نون آب نمیدادن. زندان تبریز{خوی} بودیم. آقا ما بهشون پول میدادیم. به ما نان خشک میاورد. و ما نان خشک رو با آب خوشی میکردیم تا بخوریم. خوب ما رو از زندان آذربایجان آوردن به خیوا تحویل پاسگاه دادن. حالا ما اونجا بودیم که مارو بفرستن به افغانستان. خوب من که تو مشهد به دنیا اومده بودم و شاید بگم تمام فامیل‌های من در مشهد بود. اصلا آنجا رو ندیده بودم. سن من اون زمان ۱۷ بود. و حالا هرچی‌ التماس جناب مارو نفرست، من اونجا رو اصلا ندیدم، من هیچکسی رو ندارم. خا هش کردم. مامور گفت نه اصلا امکان نداره. خوب خلسأ از ما پول جم کرد و ما رو ردمرز کرد. ولی‌ ما بده ۲ یا ۳ هفته برگشتیم، ما چند نفر، خوب رفم مشهد تا خانواده رو ببینم. بده ۱ ماه دوباره برگشتیم، به تهران و با اون کسی‌ که عدم میفرست انبر آب حرف زادیم. مارو دوباره فرستد تبریز و رفتیم کهرو را رعد کردیم. مرز ایران رو رعد کردیم. و این دفعه ترکیه مارو گرفت. خوب ما رو تحویل ایران داد. و دوباره همون آاش و همون کا سه. مارو فرستد افغانستان. خوب ما هم دوباره برگشتیم، باز چن وقت مشهد بودیم. دوباره را افتادیم. تهران و از اونجا تبریز. این دفعه مارو از مرز بزرگان گرفتن. یندا مامور مثل سگ بود. یه پیرمرد بیناموس. چنان زد با چراغ قوه تو صورت دوست من، که اشکش در اومد، با اون لهجه ترکیه خرش گفت افغانی می‌خوای بری از اینجا. خوب بار مارو آرد کرد.و فرستد. ما دوباره برگشتم. خونه. بعد چن ماهی‌ از مشهد اومدم و دوباره راه افتادم، و از خر رسیدم. به انگلیس. خوب حالا اینجا میبینم این مردم با ما چه جور رفتار می‌کنه، میگم جای اینا تو بهشتن. اینجا سیاه سفید نداره، بگی‌ تو سیاهی پدر تو در میارن. خوب ایران تو خیابون میگفتن‌ای افقنی خر، یا جیبتو خالی‌ میکردن. و اینجا هم شما ایرانیها زیدین ولی‌ هنوز هم نژاد پرستی‌ رو فراموش نکردین، من رفتم از یه دکان سی‌دی یساری بخرم، یه مشتری اونجا بود، و گفت واه چه جالب افغانیها هم یساری گوش می‌کنن، خدا شاهد بود چه قدر ناراحت شدم. شما نگأ کن یارو چه قدر بیشههر بود، یارو به نظرم دکتر بود. اونجوری با صاحب مغز حرف میزد، یارو صداش میزد، آقای دکتر دیگه چی‌ خبر. خوب اون رازها گذشت تو ایران، و حالا اینجأیم.
من که نفهمیدم چی گفتی ولی بزار خیالتو راحت کنم من دارم ازایران میرم مقصدم نروژه ولی اگه بیشتر پول داشتم میومدم انگلیس به هرحال واسم فرقی نمی کنه فقط می خوام از این ایرانی که پاره جیگر منه فرار کنم مثله این می مونه عشقت میگه اگه دوسم داری برو بارها این توی ساحل شمال شنیدم که دریا به من میگفت اگه دوسم داری برو مغازه منو بسجیی ها خالی کردن شب ساعت 4 صبح که ازم مدرک بگیرن بکنن تو بازی که اخراش بود اهنگای سیاسییم همه توی کامپیوترم بود ولی همه کدبندی شده و امنیته بالایی برخوردار بود که اگه خدای کامپیوترم بیاد باید از من بپرسه کدش چنده بگذریم من دارم در میرم دارم خفه میشم می خوام بیام بخونم از ایرانم از بدبختی ها از همه چی پس منتظر من باشید یا اگه نیستید نباشید چون می خوام رازهایی رو توی اهنگام بگم حالم از مذهبم از ادمای کثیف مومن های هرزه به هم میخوره
Reply With Quote
پاسخ


امکانات جستجوی این موضوع
جستجوی این موضوع:

جستجوی پیشرفته
حالات نمایش

قوانین ارسال
نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
نمی توانید پاسخ ارسال کنید
نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
نمی توانید پیام خود را ویرایش کنید

vB code فعال
Smilies فعال
[IMG] فعال
HTML غیرفعال
مراجعه سریع


.می باشد GMT ساعت جاری ۲۰:۲۳ با تنظیم


Powered by: vBulletin Version 3.5.4
Copyright © 2000-2005 Jelsoft Enterprises Ltd.

vBFarsi Language Pack Version 2.0.4.b4
© 2006 Iranexplorer.NET - All rights reserved.